بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصه کتاب : اتحاد جماهیر شوروی از تکوین تا فروپاشی
دوران تحولات عظیم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اروپا و انقلاب کبیر فرانسه همزمان بود با سلطهی تزارها بر روسیه و روسیه تزاری نهتنها ازنظر اجتماعی بلکه ازنظر اقتصاد و فن بسیار عقبمانده بود. تجارت خارجی روسیه صدور مواد خام اولیه به غرب و صدور کم کالا به آسیا بود. سیستم کشاورزی در روسیه از اوایل قرونوسطی اشتراکی بود و زمینها در اختیار جمع ( فردی که زمینها را میان رعایا تقسیم میکرد و دارای اختیار بود) که عامل کنترل افراد هم بود قرار داشت.
قیام دکابریست ها در دسامبر 1825 که همراه با سرکوب تزار الکساندر اول باهدف پایان دادن بهنظام سر واژ و برپایی حکومت مشروطه شکل گرفت .
این نهضت پس از اصلاحات 1861 تزار الکساندر دوم به وجود آمد. او الغای سرواژ را در این سال اعلام کرد و با این فرمان 24000 نفر از میلیونها رعیت وابسته به زمین آزاد شدند ولی باز اراضی در تملک مالکان بزرگ باقی ماند. دو جریان فکری در این نهضت حضور داشتند یکی پوپولیست ها و دیگری روشنفکران سوسیالیستی. گروه اول معتقد بودند مردم در تضاد با حکومت تزاری هستند و بالاخره تزار الکساندر دوم را در 1881 به قتل رسانیدند. مارکست ها به طبقهی کارگر توجه میکردند و معتقد بودند که طبقهی کارگر باید انقلاب کند .
چهرههای معروف مردمگرایان روس
ویژگیهای نچایف :
برپایی شورش دانشجویی
انتشار مجلهی عدالت و مردم باکونین در سوئیس
او انقلابی را فاقد رحم و شفقت و عشق و محبت تعریف میکند
تأسیس سازمان وحدت انقلاب جهانی
ویژگیهای پیتر لاوروف :
افسر سابق مدارس عالی سن پطرز بورگ و افسر سابق ارتش تزار
معتقد به آموزش تودهها قبل از انقلاب بود
ویژگیهای تکاچف :
مردمگرا بود و ترور را راهی برای رسیدن به قدرت میدانست.
گرایش به غرب از دوران پطرکبیر توسعه یافت. در برابر آنها اسلاو گرا یان معتقد به حفظ فرهنگ و تاریخ روس بودند .
مارکس از نیمه دوم قرن 19 با کتاب سرمایه وارد روسیه شد. طبق نظر مارکس سوسیالیسم مشروط به شکوفایی صنعت بود ولی روسیه کشوری عقبمانده بود. مارکسیستهای روسی برای متمایز ساختن خود از گروههای تروریستی و آنارشیستی در سال 1898 نام سوسیالدموکرات بر خود نهادند .
لنین روزنامه ایسکرا ( جرقه اخگر ) را در سال 1900 منتشر ساخت . کنگره حزب سوسیالدموکرات ( S.D.P) برنامه خود را با دو حد زمانی کوتاهمدت و بلندمدت به تصویب رساند :
برنامه کوتاهمدت فعالیتهای جاری حزب و برنامهی بلندمدت آن انهدام سرمایهداری از طریق انقلاب و برپایی جامعه کمونیستی بود .
کنگره دوم عرصهی برخورد جناحهای مختلف بود. و با خروج افراد از کنگره جناح لنین در اکثریت قرار گرفت و خود را بلشویک یا اکثریت خواندند . لنین بر اهمیت استفاده و در رأس قرار گرفتن کارگران بود. به نظر لنین حزب باید دربرگیرندهی افراد انقلابی باشد و محدود باشد .
در اواخر قرن 19 این حزب ظاهر شد. اس آرها دهقانان را موتور انقلاب میدانستند.
اعتصابات کارگری و شورشهای دهقانی در همهجا گسترشیافته بود و بلشویکها بر دامنهی تبلیغات خود علیه حکومت تزار افزوده بودند. ادامهی قیام تودهای و درگیریهای مسلحانه سرانجام منجر به عقبنشینی تزار نیکلای دوم منجر شد. تزار حکومت را از روسیه تزاری به مشروطه سلطنتی تبدیل کر. ولی پس از مدتی شورشها کنترل شد ولی این جنبش باعث شد اولاً مجلس قانونگذاری دوما تشکیل شود و ثانیاً در پایتخت و شهرهای دیگر شوراهایی برای اداره امور ایجاد گردید و ثالثاً تزار نیکلاس دوم منشور آزادی فردی را در اکتبر 1905 امضا نماید.
روسیه و جنگ جهانی اول
با آغاز جنگ جهانی اول در 1914 روسیه تزاری در اتحاد با فرانسه و انگلیس وارد جنگ شد. جنگ موجب بروز اختلافات شد و گروههای اقلیت وظیفهی همگان را در دفاع از آبوخاک کشور روسیه میدانستند و برای نیل به آن هدف همکاری حکومت یا تزار را موجه میدانستند اما بلشویکها و جناح چپ سوسیالیستی به رهبری لنین خواستار تغییر جنگ خارجی به جنگ داخلی بودند.
با پیروزی انقلاب در 1917 قدرت به دست غیر بلشویکها افتاد. سازمانهای تودهای ازهمپاشیده شوراهای سربازان و کارگران را تشکیل دادند بدین گونه قدرتی دوگانه در کشور پدیدار گردید.
در فوریه 1917 انقلاب سلسلهی 300 ساله رومتنوف را ساقط کرد.
لنین در روسیه حملات خود علیه جنگ را شدت بخشید . و تظاهرات ضد جنگ و ضد دولت موقت برگزار میکردند. دولت موقت نتوانست بر کشور مسلط شود. سرانجام با افزاش درگیریها کمیته مرکزی دست به شورش مسلحانه علیه دولت موقت گرفتند.
مجلس مؤسسان و بیانیه حقوق زحمتکشان
بلشویکها انتخابات مجلس مؤسسان را انجام دادند و خود را یک حزب انقلابی و آزادمنش نشان دادند . مجلس مؤسسان بلشویکها در اقلیت کامل قرار داشتند. او کوشید مجلس مؤسسان را از اعتبار ساقط کند. علیرغم کارشکنیها مجلس مؤسسان در ژانویه 1918 افتتاح شد. با اعتراض و خارج شدن بلشویکها از مجلس سرانجام مجلس با دخالت سربازان گارد سرخ پایان یافت .
حکومت بلشویکی اعلام کرد که حق خودمختاری همه اقوام ساکن شوروی را تضمین مینماید و سیاست سرکوب را رد کرد .
خروج از جنگ جهانی اول
حکومت جدید در تلاش بود تا از جنگ جهانی خارج شود . به نظر لنین جنگ در عصر امپریالیسم اجتنابناپذیر است. با زیر سلطه بردن مردم کشورهای دیگر جنگهای رهاییبخش نیز علیه امپریالیسم شکل میگیرد. لنین جنگ جهانی اول را جنگ امپریالیستی میدانست که برای تقسیم جهان شکلگرفته بود.
قانون اساسی 1918 در ژوئیه که در شوروی اجرا شد دارای خصوصیات زیر بود :
1- ابتکاری و بر اساس تجربیات انقلابی و نیازهای کشور بود
2- نظرات لنین بهعنوان اولین رهبر در قانون اساسی بود
3- اجرایی شدن قانون اساسی هنگامیکه در آستانهی جنگهای داخلی و مداخلات خارجی بودند
4- شتاب در تهیه قانون اساسی
5- حاکمیت پرولتاریا بهعنوان معیار اصلی اولین قانون اساسی
بخش های اساسنامه :
اول: اعلامیه حقوق مردم زحمتکش و استعمار شده
دوم : اوضاع و شرایط کلی جمهوری
سوم : دربارهی ساخت ارگانهای حکومتی و نقش شوراها
چهارم : حق ری انتخابات
پنجم: قانون بودجه کشور
ششم : آرم و پرچم جدید
قانون اساسی بنای سوسیالیسم را وظیفهی اصلی دولت میدانست و خواستار جهانی کردن سوسیالیسم بود. و بر اساس آن زمین ، بانکها ، کارخانهها و معادن و راهآهن تحت کنترل کامل کارگران و درواقع دولت بود. دخالت مذهب در سیاست ممنون گردید. عالیترین قدرت از آن کنگره سراسر شوراها بود.
دولتهای غربی میخواستند آلمان را در برابر شوروی قرار دهند ولی بلشویکها برای بقای صلح عقبنشینی میکردند. از اوایل 1918 نیروهای ضدانقلاب به کمک دولتهای اروپایی به جنگ با بلشویکها پرداختند. مبارزات دهقانان ثروتمند و عدم فروش غلات از سوی دهقانان به دولت موجب افزایش وخامت میشد.
کمونیسم جنگی
ویرانیهای ناشی از جنگ داخلی همهجا را فراگرفته بود. کارخانهها تعطیل شد. سیستم حملونقل مختل شد. در دسامبر 1918 کمیته اجرایی مرکزی طی قطعنامهای کشور را به یک اردوگاه نظامی تبدیل کرد . با شعار " همهچیز برای جبهه ، همهچیز درراه پیروزی بر دشمن " همه موظف شدند به خواستههای دولت پاسخ مثبت دهند. لنین ارتش سرخ را تشکیل داد و این جنگ تا 5/2 سال طول کشید .
با پیروزی بلشویکها در جنگهای داخلی شور و شوق انقلابی تودهها به سردی رفت اما سازمان حزب به رشد خود ادامه داد .
لنین به ملیتها اجازهی تعیین سرنوشت و حتی تأسیس دولت جدید را داد . و پس از صدور فرمان 1917 دولتهای مستقل قفقاز تشکیل شدند که خیلی زود استقلال آنها موردحمله قرار گرفت.
سازمانهای سیاسی در دوران اولیه انقلاب
مارکس انقلاب را حاصل اقدام پرولتاریا میدانست و لنین بر نیروهای حربی تأکید میکرد. لنین وحدت کارگران و دهقانان را جهت مبارزه با طبقه حاکم ضروری میدانست. و بر اساس شرایط ویژهی کشور نظریه حزب پیشاهنگ را مطرح کرد.
شوراها و دولت فدرال چهارچوب حقوقی اهمال قدرت سیاسی را تشکیل میدادند. شوراها قدرت گرفتند و از قدرت کنگرهی سراسر کاسته شد.
در پایان جنگهای داخلی (1921-1918) اتحاد شوروی به ویرانهای تبدیل شد. تحویل اجباری مازاد محصولات کشاورزی و عدم جواز فروش محصولات روستائیان شرایط سختی را ایجاد کرده بود . تولید کاهشیافته بود و وضع کارگران مانند دهقانان و روستاییان نامناسب بود . و گروههای سودجو مشغول سودجویی و بازار سیاه بودند. دهقانان حدود 80 درصد از جمعیت کشور را تشکیل میدادند. سیستم اقتصادی نپ سیستم حاکم شد . نظریهپرداز اصلی نپ بوخارین بود که موردحمایت لنین هم بود. با طرح نپ سرمایهداری در اتحاد شوروی احیا گردید . و همزمان با اجرای سیاست نوین اقتصادی یک قرارداد تجاری با انگلستان منعقد شد و روابط با اروپا آغاز شد.
لنین در کتاب " چه باید کرد " اعلام کرده بود : سازمانی از انقلابیون به ما بدهید ، روسیه را دگرگون خواهیم ساخت و شرایط انقلابی 1917 زمینه تحقق این هدف را فراهم کرد. لنین آخرین مرحلهی سرمایهداری را امپریالیسم میدانست و مرحلهی آخر امپریالیسم را مرحله پوسیدگی میدانست.
لنین برخلاف مارکس و انگلس دیکتاتوری پرولتاریا را هستهی اصلی مارکسیسم میدانست.
متن نهایی قانون اساسی دوم در ژانویه 1924 و چند روز قبل از مرگ لنین به تصویب دومین کنگره سراسر شوراهای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی رسیده به مرحله اجرا درآمد.
طبق قانون اساسی سال 1924 نام کشور به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تغییر پیدا کرد و جمهوریها بر اساس حق رأی مساوی از امتیاز شرکت در سازمانهای بینالمللی ، تصویب بودجه و طرحهای اقتصادی با توجه به نیازهای خود برخوردار شدند ولی کنترل روابط خارجی ، تجارت خارجی ، انعقاد قراردادهای بینالمللی ، و دریافت وامهای خارجی از اختیارات مسکو بود.
حکومت استالین
بعد از جنگهای داخلی استالین به قدرت رسید و دیوانسالاری در این کشور رشد کرد و توانست کشور را تحت قدرت مطلقه خویش را تحکیم بخشید . استالین از 1924 تا 1953 رهبر بلامنازع شوروی بود و در این دوران طولانی سیستم سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی کشور را شکل داد. همچنین در این مدت استالین بر جنبش جهانی کمونیسم نیز تسلط داشت.
تروتسکی بر نظریه انقلاب دائمی تأکید میکرد و بر اساس آن معتقد بود که پرولتاریا باید حتی در کشورهای اروپایی مستقر شود. تروتسکی بعد از لنین برجستهترین شخصیت در حزب و بنیانگذار ارتش سرخ بود.
استالین به دنبال صنعتی کردن کشور بود و میخواست کشوری باشد که قادر به ساختن ابزار و وسایل موردنیاز خود باشد. اتحاد شوروی علیرغم برخی شکستها و ناکامیها و رشد فزاینده دستگاه دیوانسالاری تبدیل به یک قدرت جهانی شد. و استالین با استفاده از تفکرات لنین تبدیل به قدرت خودخواه و تمامیتخواه شد. بهطوریکه در مدت شش ماه سه مارشال ، شصت ژنرال و بیست هزار افسر ارشد و جزء ارتش سرخ به جوخههای اعدام سپرده شدند.
کنگره هشتم شوراهای اتحاد شوروی در دسامبر 1936 قانون اساسی جدیدی را تصویب کرد که عدهای ازجمله بوخارین مسئول تدوین آن بودند. این قانون اساسی 40سال بر کشور حاکم بود . طبق قانونی اساسی سال 1936 دادگاه عالی بالاترین نهاد قضایی محسوب میشد که بر اعمال و آراء قضایی جمهوریهای عضو اتحاد نظارت عالیه داشت. بر اساس قانون به شهروندان شوروی حقوق وسیعی دادهشده بود ولی عملاً حقوقی واقعیت خارجی نداشت. استالین نیز مانند لنین معتقد بود در سوسیالیسم فقط یک حزب وجود دارد آنهم حزب کمونیسم است .
پس از ظهور هیتلر در سال 1933 مقامات شوروی و در رأس آنها استالین مؤکدا اعلام میکردند همه امکانات باید برای کنار ماندن از درگیری نظامی به کار گرفته شود. استالین تلاش میکرد در برابر خطر فزاینده فاشیسم که با ظهور هیتلر ابعاد وسیعی یافته بود با انگلیس و فرانسه پیمان مودت ببندد که موردپذیرش آنها قرار نگرفت. لذا استالین بهجانب آلمان هیتلری روی آورد. با حملهی هیتلر شوروی بهشدت غافلگیر شد ولی به کمک سرمای زمستان جلوی پیشرفت آلمانها بهسوی مسکو را گرفت.
اصلاحات خروشچف
استالین در مارس 1953 درگذشت و مرگ او موجب بروز دگرگونیهایی در نقش پلیس و موقعیت دستگاه اداری کشور گردید و خروشچف به سمت دبیر اول کمیته مرکزی حزب برگزیده شد. او متخصص کشاورزی بود و بهجای صنایع سنگین به صنایع سبک پرداخت کرد و امیدی برای کشاورزان جهت اصلاح امور بود . با آغاز جنگ بار دیگر ضربات سهمگینی بر سیستم کشاورزی وارد شد و بخش وسیعی از اراضی کشاورزی به اشغال آلمانها درآمد و از سال 1945 تا سال 1953 رشد محصولات کشاورزی بسیار کند بود. پس از 1946 و آغاز جنگ سرد این فشارها تشدید گردید. سیستم امنیتی شوروی از 1954 متحول شده و نام «کا.گ.ب» را به خود اختصاص داد و اصلاحات سیاسی موجب تحکیم و تثبیت قدرت او شد.
کنگره 20 حزب کمونیست قانونیت سوسیالیستی را مورد تأکید قرارداد و خواهان افزایش قدرت شوراها ، بهبود بخشیدن به عملکرد دستگاه اداری و نظارت بر اجرای تصمیمات گردید. خروشچف خانهسازی را موردتوجه قرارداد، کالاهای موردنیاز مردم را از سازمانهای محلی تأمین کرد و قدرت دیوانسالاری را کاهش داد.
برنامه جدید حزب در پایان ژوئن 1961بهعنوان مانیفست قرن 21 موردتوجه قرار گرفت و برای 1971 پیشی گرفتن از ایالت متحده آمریکا را وعده دادند. 1970 تا 1980 اتحاد شوروی به مرحله نهایی کمونیسم رسید. بعد از اصلاحات کشاورزی نوبت اصلاحت حزبی بود که دومین اصلاحات حزبی یعنی تقسیم استانها به دو بخش صنعتی و کشاورزی موجب سقوط او شد.
در سال 1963 خشکسالی و قحطی اراضی وسیعی را در برگرفت. و هیچ ذخیرهسازی انجامنشده بود.تأکید خروشچف بر صنایع شیمیایی و بیتوجهی به صنایع سنگین ازجمله عوامل زمینهساز سقوط وی بود.
برژنف و توسعه تحولات اجتماعی
برکناری خروشچف در اکتبر 1964 طی یکشب کودتا هنگامیکه او در جلسه نبود صورت گرفت . بعد از سقوط او برای مدتی رهبری گروهی بر اتحاد شوروی حاکم بود و گروههای سیاسی اصلاحطلب جدید به وجود آمدند. لئونید برژنف در اکتبر 1964 به سمت دبیر کل حزب کمونیست اتحاد شوروی برگزیده شد. دبیر کلی او 18 سال طول کشید. او در تلاش برای برکناری کاسیگین از مقام نخستوزیری بود تا خودش مانند خروشچف رهبری نهادهای دولتی و حزبی را تحت کنترل درآورد.
قانون اساسی 1977
در ماده 1 اتحاد شوروی «اتحاد سوسیالیستی همهی خلق» خوانده شد که مبین ارادهی طبقات کارگر ، دهقانان و روشنفکران و کلیه ملل بود.
فدرالیم شوروی در پایان جنگ داخلی مبتنی بر وجود واحدهای کشوری متعددی بود که در ظاهر مستقل ولی متحد بودند و با سرپرستی حزب کمونیست و ارتش سرخ در حال پیوستن به اتحاد بودند. تعداد جمهوریهای متحد در آستانه جنگ جهانی دوم از دو به چهار افزایش یافت و سپس به 15 رسید. دولت شوروی با مهاجرت دادن روسها به جمهوریهای غیر روس سعی داشت بافت اجتماعی این مناطق را دگرگون کند.
مهمترین رویداد دو سال آخر عمر برژنف برگزاری بیست و ششمین کنگره حزب کمونیست در 1981 بود. دوران حاکمیت برژنف دوران محافظهکاریها و ایجاد نارضایتیها بود و نظام سیاسی مبتنی بر حزب و دولت استوار کرد.
در سال 1978 بسیاری بر این پندار بودند که ممکن است گریگوری رومانوف جانشین خروشچف شود. رقیب آندروپوف برای جانشینی چرننکو بود و دارای حمایت هایی بود. آندروپوف به قدرت رسید و مسئولیت امور ایدئولوژیک دبیرخانه را به عهده چرننکو نهاد. شوروی در آن زمان دچار مشکلات اقتصادی و معیشتی بود.
شوروی با حمله به افغانستان دچار اشتباه مهلکی شد.
گورباچف و برنامهی بازسازی
در مارس 1985 همزمان با اعلام مرگ چرننکو تصویر گورباچف نیز بهعنوان رهبر جدید اتحاد شوروی در روزنامهها چاپ شد. ویکتور گریشین دبیر اول حزب در مسکو از رقبای گورباچف محسوب میشد. میخائیل سرگئی ویچ گورباچوف هفتمین رهبر اتحاد شوروی بود.
در انتخابات سال 1979 یک گروه کوچک به نام انتخابات 1979 ظهور کرد که روی مدو دف را معرفی کرد. سال اول مسئولیت گورباچوف او در امر کشاورزی شکست خورد ولی این امر موجب شکست او نشد.چراکه سکته و مرگ برژنف در نوامبر 1982 گورباچف را از عهدهدار شدن مسئولیت شکست نجات داد و شخص متوفی مسئول شکستهای اقتصادی و کشاورزی تلقی شد.
گورباچف امید زیادی در مردم برای اصلاحات ایجاد کرد و برخلاف رهبران پیشین با مردم و کشاورزان رابطهی خوبی داشت. از دیگر اقدامات گورباچف مبارزه ا الکلیسم بود. دیگر اولویت او رسیدگی به رکود اقتصادی بود. و از برنامههای او ترمیم برنامه بود .
کنگره 27 حزب کمونیسم در مارس 1986 برگزار شد و در آن بازار سوسیالیستی و تولید کالاهای ضروری را مطرح کرد.
گورباچف پروسترویکا را یک نیاز اجتنابناپذیر معرفی میکند و به تعویق افتادن آن را موجب بروز وضع داخلی نامطلوب در اتحاد شوروی میدانست.
گورباچف به نقش سازمان ملل متحد توجه نموده و آن را مناسبترین محیط برای جستجوی توران منافع که برای تثبیت وضع جهان بسیار مهم میدانست.
در سال 1989 قدرت شورای عالی افزایش یافت و رئیس شورای عالی تعیین سیاست داخلی،خارجی، دفاعی و امنیتی را بر عهده داشت و گورباچوف با تصدی دبیر کلی حزب و رئیسجمهوری اتحاد شوروی قدرت زیادی را به خود اختصاص داده بود. او با ایجاد پست ریاست جمهوری قدرت و کنترل جامعه را از دست حزب خارج کرد. گورباچف و یلتسین طرحی 500 روزه با حمایت گروههای مختلف تشکیل دادند.
پس از جنگ جهانی دوم جمعیت اتحاد جماهیر شوروی تحت تأثیر پیامدهای نوسازی بهسرعت رشد کرد و مردم شهرنشین و آموزشدیده شدند و گرایشهای ملیگرایانه در کوتاهمدت طی برنامه اصلاحات گورباچف به سرت رشد کرد. ولی برنامههای اقتصادی او موفقیتآمیز نبود.
در نیمه دهه 1920 دبیرخانه حزب بلشویک قوانین شدیدتری را برای ایجاد محدودیت در فعالیتهای مسلمانان وضع کرده و به اجرا گذاشتند و گروههای ضد مذهبی در شهرهای مختلف مخصوصاً آسیای مرکزی تشکیل و فعال شدند. آنها فکر میکردند با افزایش کارهای ضد اسلام میتوانند مقابل اسلام بایستند.
پس از هجوم ارتش سرخ به چکسلواکی در بهار 1968 دوران برژنف ازنظر سیاسی تثبیت شد.
از سال 1989 اقتصاد شوروی با دو مسئله اساسی یکی کمبود کالاهای مصرفی و ضعیف بودن وزارتخانهها اتحاد شوروی روبرو بود.
کودتای اوت 1991 و فروپاشی اتحاد شوروی
سرانجام اختلافات عمیق در بین حامیان سیاستهای اصلاحی گورباچف و آنان که از روند سریع تحولات سخت به هراس افتاده بودند کودتای اوت 1991 را رقم زد. کشورهای غربی بعد از برکناری گورباچف از پذیرش و شناسایی رژیم کودتا خودداری کردند.
یلتسین از ژوئن 1991 بهعنوان رئیسجمهوری فدراسیون روسیه انتخاب شد و او بهعنوان نماد برتر نیروهای دموکرات در روسیه دارای محبوبیت بسیار بود. رهبران جمهوریهای روسیه ، اوکراین ، استونی ، قزاقستان و جمهوریهای آسیای مرکزی توافقنامهای را جهت استقلال امضا کردند. بروز شورش و ناآرامی در جمهوری خودمختار چچن و اینگوش سبب وخامت روابط ملیتها در چهارچوب حاکمیت جمهوری روسیه گردید. اعلام استقلال جمهوری اوکراین ابتدا با مخالفت یستلین همراه بود .
روسای جمهوریهای فدراسیون روسیه ، روسیه سفید، و اوکراین ضمن اعلام انحلال اتحاد شوروی توافق کردند جامعه مشترکالمنافعی از جمهوریهای مستقل به وجود آوردند. 11 جمهوری از 15 جمهوری به عضویت کشورهای مشترکالمنافع درآمدند و همهی جمهوریها بهغیراز گرجستان و جمهوریهای بالتیک به مؤسسان این اتحادیه پیوستند.
برچسب:
نویسنده: نیکی پورعلی