خرید بک لینک

امروز بی آنکه بخواهم، گذرم به دوستان وبلاگی ام افتاد. شمارشان بسیار زیاد است و هر کدام دوستانی دارند که اغلب دوست مشترک هستیم و در پیوندهایمان همدیگر را لینک کرده ایم. نمی دانم روزی که بلاگفا آن خیانت بزرگ را در حق وبلاگ نویسان کرد را به یاد دارید یا نه ولی روزی که آرشیو وبلاگهایمان حذف شد دیگر دست از نوشتن برداشتیم و هر کدام بعد از آن وبلاگ یا سایتی دیگر باز کردیم ولی هیچ کدام همان وبلاگ نویس قدیم نشدیم.

علیرضا یاری، اولین کسی بود که از جایگاهی متفاوت و با رویکردی متفاوت به دانشگاه و فعالیت دانشجویی نگاه می کرد. همیشه مدیون راهنمایی ها و نگاهش به مسائل هستم.

محسن جعفری، رابط من با تشکیلات جامعه اسلامی دانشجویان و عامل جذب من. خبری ازش نیست. در لایه های پنهان نظام گم شده.

سالار نامدار، به گفته خودش در حمایت از من فحش ها شنیده ولی پا پس نکشیده. صبور ،استراتژیست و بسیار قابل احترام است.

حسین زینلیان، پر از انرژی و پر از حرفهای نگفته.

میر محمد مطهری موید، پر از آرامش و با نگاهی جامع بع مسائل. مصلحت سنج و عامل به چیزی که می فهمد.

عرفان کمندانی، بسیار کوتاه در کنارش بودم ولی همان کوتاه عمری است که از یادم نرفته.

محسن یزدی زاده، پر جنب و جوش، دیگ روغن روی شعله اجاق گاز. انقلابی بدون ترمز.

میر مهدی اصغر میری، کسی به همه چیز خوب فکر می کند، تامل می کند و عمل می کند.

اصغر مجرد، هیچ خبری ازش ندارم.

سید رضا جلیلی، برایم مرموز بود ولی رفته رفته فهمیدم که دلیل احتیاط هایش چه بود.

جلال عباسیان، وقتی واحد تشکیلات بود بنده خدا می ترسید با ما در ارتباط آشکار باشد چرا که متهم به دخالت در امور دفاتر بود.

امید شمس آذر، پشیمانم!

محمد رنجبر، با اینکه خیلی بهش علاقه داشتم ولی اختلاف تشکیلاتی باعث کمرنگ شدن ارتباطمان شده است.

محمد شیخلو، متین، با شخصیت و دنبال فعالیت.

دفتر دانشکده ادبیات جامعه اسلامی دانشجویان، دفتری که 2 سال تمام تصمیمات مهمم را در آن گرفتم.

دفتر خوابگاهی جاد خوابگاه آزادگان، یک سال میزبانی دوستانم آموزنده ترین سال دانشجویی بود.

واحد تشکیلات جاد دانشگاه ارومیه، یاد گرفتم کارهای بزرگ اراده های بزرگ می خواهد.

دانشگاه ارومیه، تلخی ها به شیرینی ها می چربد.

ارومیه، تنفس در هوایش هم سخت شده بود ولی بعد از آب تنی اخیر در دریاچه ارومیه احساس می کنم به آشتی با این شهر نزدیک شده ام.

متین منتظمی، پر کار، انگیزه های عالی.

حسین اخگرپور، کسی که به جای همه می تواند کار کند، دلسوز، مشاور عالی.

علی عرب، تشکیلاتی

مسعود رشید، مشهدی!

علی اوجاقی، بسیار شبیه به من!

محمد امین مهدی پور، کار، کار و کار!

محمد زادمهر، رسانه، رسانه و رسانه!

سید علی صالح پور، سید، تئوری، انقلابی عاقل.

دانشگاه علامه طباطبائی، کاری دشوار ولی شیرین.

اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان، معاونت اجرایی، منشی، ویراستاری، نامه نگاری.

شمارش دوستانم و خاطراتم در جامعه اسلامی دانشجویان از سال 1390 تا به امروز کاری بسیار دشوار است و نیازی هم به این کار نیست. دوستانم همیشه در قلب و یادم هستند. همیشه دعا گوی جامعه اسلامی دانشجویان و خواستار پیروزی و موفقیت این مجموعه دانشجویی هستم. بغض ها و لبخندهایم با این دوستان ثبت شده است.

الحمدالله رب العالمین

پی نوشت: خیلی از دوستان وبلاگ نویس حرفه ای بودند ولی امروز از وبلاگ ها اثری نمانده و به نظر میاد که نتونستیم خودمون رو با فضای موجود وفق بدیم. چون اکثراً صفحه های اینستاگرام، تلگرام، توئیتر و فیس بوک ما چیزی ندارد و هر چه داشتیم در بلاگفا بود. مثل یک ورشکسته ای که دارایی اش را از دست داده و الان به دکان کوچکی مشغول است.

اما چیزی که مطمئنم این است که لحظه ای سر از پا نشناخته ایم و همیشه آماده تسلیم جان و فدا شدن برای اسلام، انقلاب اسلامی و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران هستیم..

برچسب: نویسنده: نیکی پورعلی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 5:57

صفحه بندی